زندگی نامه کوتاه از پایه گذار و نیکوکار محترم بیمارستان شهیدان مبینی
حاج محمود مبینی

پدر خیرخواه ونیک اندیش شهیدان ناصروهادی مبینی این گونه روایت می کند که وقتی ۱۴ ساله بودم ، پدرم فوت شد و جزء اولین نفراتی بود
که در امامزاده یحیی به خاک سپرده شد. دوران کودکی ام تا سن ۱۸-۱۹سالگی در سبزوار سپری شد و درسن ۲۲ سالگی به دلیل مسائل
شغلی به طور کامل همراه مادر و خواهرم به تهران مهاجرت کردم.
بعد از انقلاب ، دو تن از فرزندانم در راه انقلاب به شهادت رسیدند؛ شهید ناصر اول مهر سال1361 و شهید هادی ۲۱ بهمن سال 1361.هر
دوشهید در جبهه به شهادت رسیدند ومحل دفن هر دو شهید در تهران می باشد. در طول این سالها، در فعالیتهای مختلف مساجد و
حسینیه ها مشارکت داشتم تا اینکه تصمیم گرفتم در زادگاه خود با نام فرزندان شهیدم بیمارستانی بسازم. البته پیش از آن هم در سال
۱۳۴۲ در جریان ساخت بیمارستان امداد ، جز افرادی بودم که کمک های مردمی مثل مصالح ساختمانی فرستادم .اما سال ۶۳ از بیمارستان
حشمتیه بازدیدی کردیم و متوجه شدیم که قسمت زایشگاه، وضعیت بسیار بد و اسفناکی دارد؛ طوریکه حتی تخت به تعداد کافی برای زایمان
وجود نداشت و بعد از آن بازدید، به فکرم رسید که احتیاج مردم در آن زمان ساخت یک زایشگاه است و از همان جا جرقه ساخت یک درمانگاه
زنان در ذهنم خورد.
آن زمان دکتر فروغی رئیس دانشکده علوم پزشکی سبزوار بود که با مشورت ایشان ، زمین را از آستان قدس اجاره کردیم
و همان سال به اتفاق حاج آقای عبدوس امام جمعه وقت سبزوار، کلنگ بیمارستان مبینی زده شد. با فروش ملک و صرف اندوخته ها و خلاصه
هر چه که داشتیم در عرض ۵ سال کار ساخت بیمارستان انجام شد حتی در ابتدای کار مجوز هم برای بیمارستان نگرفته بودیم اما بعد که
مجوز گرفتیم، با ما همکاری کردند و یکسری تغییرات در نقشه ساختمان دادند و نهایتا سال ۶۸ کار ساخت بیمارستان تمام شد. بعد از آن
نوبت به تجهیز بیمارستان رسید و جهت پیگیری این موضوع، من هر روز مثل یکی از پرسنل وزارتخانه، از صبح تا ساعت ۴ عصر در وزارتخانه
بودم؛ طوری که به من یک اتاق داده بودند و تلفن در اختیارم گذاشته بودند و به محض اینکه وسیله ای حاضر می شد با سبزوار هماهنگ می
کردم تا برای بردن آن به تهران بیایند. 5 میلیون هم از وزارتخانه به عنوان تن خواه گردان گرفتیم که صرف موتورخانه و تاسیساتی از این
قبیل شد و نهایتا ۱۳ آبان سال ۶۸ بیمارستان افتتاح شد.
ابتدا بنا را ۳ طبقه در نظر گرفتیم اما پیش بینی آسانسور، فاضلاب و تاسیساتی از این دست را برای 4 طبقه کرده بودیم و بعد طبقه 4 را هم
اضافه کردیم
در سال 1376 منزل مسکونی جنب بیمارستان را خریداری کردم که این منزل خریداری شده مدتی انبار بیمارستان بود، مدتی مهد کودک
برای فرزندان پرسنل و قسمتی از آن هم سوئیت مسکونی کوچکی بودکه وقتی به سبزوار می آمدم محل اسکان خودم بود و بعدا این منزل را
در سال 1391 به منظور طرح توسعه در اختیار بیمارستان قرار دادم وحتی 3 آسانسور و کل پنجره های آن را هم خریدم در کنار این فعالیت ها
،در تهران هم عضو ستاد جهیزیه هستم و برای تهیه لوازم منزل عروس و دامادهای جوان پیشقدم بوده ام. گذشته از اینکه عضو هیات های
مذهبی هستم و در ایام مذهبی و به مناسبت های مختلف مذهبی باآنها همکاری دارم. حالا بعد از گذشت سی و پنج سال از افتتاح بیمارستان
مبینی، آرزو دارم ساختمان جدید که به اسم طرح توسعه از آن یاد می شود به ثمر برسد و فکر می کنم این امر مستلزم عزم جدی دانشگاه و
وزارتخانه است و الا خیرین ثابت کرده اند همیشه در کارهای خیر پیشقدم هستند.
انتخاب حالت کور رنگی
سرخ کوری سبز کوری آبی کوری سرخ دشوار بینی سبز دشوار بینی آبی دشوار بینی تک رنگ بینی تک رنگ بینی مخروطیتغییر اندازه فونت:
تغییر فاصله بین کلمات:
تغییر فاصله بین خطوط:
تغییر نوع موس:
تغییر نوع فونت:
تغییر رنگ ها:
رنگ اصلی:
رنگ دوم:
رنگ سوم: